محمد باقر شريعتى سبزوارى

26

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مفردات و بسايط ، كه سرمايهء اصلى فكر بشر است ، از چه راهى و از كجا عارض ذهن بشر مىشود ؟ قدر مسلم اين است كه اين مطالب از دوره‌هاى قديم تا عصر حاضر همواره مورد توجه بشر بوده و اختلاف‌نظرها با شكل‌هاى مختلف دربارهء آن وجود داشته است . از عقايد دانشمندان يونانى قبل از سقراط اطلاع در دست نيست و چنان‌كه گفته مىشود غالب آن دانشمندان و از آن جمله سوفسطاييان ، « اصحاب حس » بوده‌اند ؛ يعنى مبدأ و منشأ تمام تصورات و ادراكات جزئى و كلى ، معقول و غيرمعقول را حواس مىدانسته‌اند و معتقد بوده‌اند يگانه راه حصول ادراكات براى بشر حواسى است كه به او داده شده است . در آن دوره‌ها كسى كه درست نقطهء مقابل اين نظريه را انتخاب كرده افلاطون است . [ نظر ] افلاطون وى مطابق آن‌چه معمولًا در تاريخ فلسفه به وى نسبت مىدهند معتقد بوده كه علم و معرفت به محسوسات تعلق نمىگيرد ، زيرا محسوسات ، متغير ، جزئى و زايل شدنى هستند و متعلق علم بايد ثابت و دايم باشند و آن‌ها معقولند ، نه محسوس . اين معرفت عقلى براى روح هر كسى قبل از اين‌كه به اين عالم بيايد حاصل شده ، زيرا روح قبل از اين‌كه به اين عالم بيايد در عالم مجردات بوده و « مُثُل » را مشاهده مىنموده ، بعداً در اثر مجاورت و مخالطت با بدن و امور اين عالم ، آن‌ها را از ياد برده ، ولى از آن‌جايى كه آن‌چه در اين عالم است « نمونه » و پرتوى از آن حقايق است ، روح با احساس اين نمونه‌ها ، گذشته‌ها را به ياد مىآورد و ازاين‌رو هيچ‌يك از ادراكاتى كه براى انسان در اين جهان دست مىدهد ادراك جديد نيست ، بلكه تذكر و يادآورى عهد سابق است . اين عقيدهء منسوب به افلاطون شامل چند جهت است : 1 . روح قبل از تعلق به بدن موجود است ؛ 2 . روح از ابتداى تعلق به بدن ، معلومات و معقولات زيادى در باطن ذات خود